داستان فارسی
کتابخانهٔ داستان فارسی

داستان‌های سورئال

سورئال۲ دقیقه

مرد. پرنده. درخت.

مرد جوان در جنگل تاریک کنار آتشی که از شب گذشته هنوز می‌سوخت نشسته بود. مدتی بود که همراهانش در چادر خوابیده بودند. سکوت جنگل بی‌صدا نبود هیزم آرام می‌سوخت و گه‌گاه می‌ترقید.…

سورئال۱۰ دقیقه

مسافری با جلیقه‌ی زرد

هوا بوی خاک نم‌زده می‌داد. از آن روزهایی بود که انگار آسمان دلش می‌خواست تمام شهر را بغل کند. من شیشه‌ی ماشین را تا انتها پایین کشیده بودم. آدم ی که در ماشین بغلی بود، با تعجب به…

سورئال۱ دقیقه

چهارراه

ایستاده‌ام وسط چهارراه. مه آنقدر غلیظ است که جهان را از ریتم می‌اندازد. نفس که می‌کشم، انگار هوا از تاریکی عبور می‌کند و مستقیم وارد ریه‌ام می‌شود. نمی‌دانم چرا این‌قدر سبک…

سورئال۱ دقیقه

پرندگان میان دو دنیا

صحن. گرد. لرزش. زمین نفس می‌کشد. صدا۱: راه را… صدا۲: ــ باز نکنید ــ صدا۳: راه دهان است. صدا۴: تو را می‌بلعد پیش از آن‌که نامت را کامل کنند. من: نام…؟ صداها بر هم: نام ندارد نام…