وحشت۲ دقیقه
عضو جدید بدنم
گرسنگی امانم را بریده بود. سه روز میشد که به هیچ غذایی لب نزده بودم. چارهی دیگری نداشتم. چاقوی تیزی را از آشپزخانه برداشتم و به اتاقم رفتم. نشستم روی زمین و روی پای چپم خم شدم…
گرسنگی امانم را بریده بود. سه روز میشد که به هیچ غذایی لب نزده بودم. چارهی دیگری نداشتم. چاقوی تیزی را از آشپزخانه برداشتم و به اتاقم رفتم. نشستم روی زمین و روی پای چپم خم شدم…