داستان فارسی
کتابخانهٔ داستان فارسی

داستان‌های وحشت

وحشت۲ دقیقه

عضو جدید بدنم

گرسنگی امانم را بریده بود. سه روز می‌شد که به هیچ غذایی لب نزده بودم. چاره‌ی دیگری نداشتم. چاقوی تیزی را از آشپزخانه برداشتم و به اتاقم رفتم. نشستم روی زمین و روی پای چپم خم شدم…