داستان فارسی
کتابخانهٔ داستان فارسی

داستان‌های طنز

طنز۱ دقیقه

مدیر مدرسه

ظهر شده بود و من بی صبرانه منتظر پایان کلاس بودم تا هرچه زودتر به خانه بروم. گرسنگی بدجوری بهم فشار می آورد. زنگ آخر بود و ریاضی داشتیم و من خسته و گرسنه سعی می کردم تا به حرف های…