به همین راحتی
هوا خيلی گرم بود و تاکسی طرف قرارداد شرکت که من و همکارم را براي بازديد يکی از پروژه ها می برد کولرش خراب شده بود و برای همين شيشه ها را پايين کشيده بوديم. من جلو و همکارم عقب…
دارای مدرک دکتری فقه و مبانی حقوق اسلامی بوده و مدرس دانشگاه و پژوهشگر رشته حقوق می باشد و تاکنون شش کتاب و تعداد زیادی مقالات حقوقی در مجلات و همایش های علمی گوناگون به چاپ رسانده است و گاهی هم دستی بر قلم برده و داستان هایی می نویسد که بیشتر آنها داستان کوتاه یا به تعبیر دقیق تر داستانک هستند.
هوا خيلی گرم بود و تاکسی طرف قرارداد شرکت که من و همکارم را براي بازديد يکی از پروژه ها می برد کولرش خراب شده بود و برای همين شيشه ها را پايين کشيده بوديم. من جلو و همکارم عقب…
نگاهي به پرونده هايي که از اداره آورده بود انداخت و با خودش فکر کرد: «فردا چقدر کار دارم.» مي¬دانست که علاوه بر اين پرونده هايي که به خانه آورده تا انجام بدهد، با چند نفر قرار…
روی صندلی کمی جابجا شد و شیشه اتومبیل را پائین تر کشید و سرش را دوباره به پشتی صندلی تکیه داد و به بیرون خیره شد. تا چشم کار می کرد بیابان بود و جاده ای با آسفالتی تکه تکه و پر از…
ظهر شده بود و من بی صبرانه منتظر پایان کلاس بودم تا هرچه زودتر به خانه بروم. گرسنگی بدجوری بهم فشار می آورد. زنگ آخر بود و ریاضی داشتیم و من خسته و گرسنه سعی می کردم تا به حرف های…