صبح فردا
نگاهي به پرونده هايي که از اداره آورده بود انداخت و با خودش فکر کرد: «فردا چقدر کار دارم.» مي¬دانست که علاوه بر اين پرونده هايي که به خانه آورده تا انجام بدهد، با چند نفر قرار گذاشته تا فردا بيايند و به کارشان رسيدگي کند. اول صبح هم با رئيس اداره جلسه داشت و ظهر با نماينده يک شرکت. علاوه بر اين، بايد ماشينش را هم به تعميرگاه مي برد. سعي کرد افکارش را جمع و جور کرده و براي انجام کارهايش يک برنامه ريزی دقيق انجام دهد. با خودش فکر کرد: «اول از همه، اين پرونده ها را امشب انجام می دهم و فردا اول وقت، قبل از جلسه با رئيس، تحويل بايگانی می دهم. بعد از جلسه با رئيس، صبحانه را که به صورت ساندويچ آماده می کنم، می خورم و بعد با مستخدم اداره هماهنگ مي کنم تا با موتورش همراه من به تعميرگاه بيايد و وقتي ماشين را تحويل تعميرگاه دادم من را سريع به اداره برگرداند. بعد به کارهاي چند نفري که از قبل به آنها وقت داده ام رسيدگي مي کنم و بعد از جلسه با نماينده شرکت طرف قرارداد، ناهار می خورم و بعد از ظهر به تعميرگاه سری ميزنم و اگر ماشين آماده بود آن را تحويل مي گيرم. اينجوری می توانم به باشگاه هم بروم.» وقتي اين برنامه را در ذهنش مرور کرد، به نظر همه چيز خوب می آمد. برای همين سراغ پرونده ها رفت و تا ساعت يازده شب همه آن ها را انجام داد. بعد شامش را خورد و آماده شد تا بخوابد. قبل از خواب باز هم با خودش تکرار کرد: «فردا چه روز شلوغی خواهد بود. فقط خدا کند همه چيز خوب پيش برود.» صداي برخورد بلند چيزي به در به گوش مي رسيد و بعد از چند برخورد، در شکسته شد و جلوتر از همه خواهرش بود که وارد خانه شد و بعد از اين¬که چند بار او را صدا زد به طرف اتاق خواب دويد. پشت سرش مأموران آتش نشاني و پليس هم وارد شدند. خواهرش به محض ورود به اتاق و ديدن او روي تخت، روي زمين نشست و در حالي که جيغ می کشيد به سر و صورت خودش میزد. مأموران آتش نشانی به سمتش رفتند و مأمور پليس به ميز کنار تخت نزديک شد و کاغذی را که روي چند پرونده بود برداشت. يک صورت از کارها بود که کنار هر کدام يک دايره کشيده شده بود که بعد از انجام هر کار، در آنها علامت زده شود. مأمور پليس نگاهش را از کاغذ برداشت و به او که روی تخت بی حرکت دراز کشيده بود و صورتش کبود شده بود نگاه کرد.
دارای مدرک دکتری فقه و مبانی حقوق اسلامی بوده و مدرس دانشگاه و پژوهشگر رشته حقوق می باشد و تاکنون شش کتاب و تعداد زیادی مقالات حقوقی در مجلات و همایش های علمی گوناگون به چاپ رسانده است و گاهی هم دستی بر قلم برده و داستان هایی می نویسد که بیشتر آنها داستان کوتاه یا به تعبیر دقیق تر داستانک هستند.
دیدگاهها و نقدها(۰)
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. نخستین نفر باشید.
داستانهای مرتبط
به همین راحتی
هوا خيلی گرم بود و تاکسی طرف قرارداد شرکت که من و همکارم را براي بازديد يکی از پروژه ها می برد کولرش خراب شده بود و برای همين شيشه ها را پايين کشيده بوديم. من جلو و همکارم عقب…
اجل معلّق
روی صندلی کمی جابجا شد و شیشه اتومبیل را پائین تر کشید و سرش را دوباره به پشتی صندلی تکیه داد و به بیرون خیره شد. تا چشم کار می کرد بیابان بود و جاده ای با آسفالتی تکه تکه و پر از…
امید
از پله ها بالا میرود. می شمارد. یک ،دو،سه ،چهار طبقه اول یک،دو، سه، چهار طبقه دوم یک،دو، سه، چهار طبقه چهارم کلید را به سختی از داخل کیفش بیرون می آورد. در را باز میکند.خانه بوی…

